تبلیغات
کادینوس

تصاعد

سلام دوستان

راه های صحیح را برای رسیدن به تصاعد در فروش مستقیم انتخاب کنید

بزودی منتشر میشود...

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 20 بهمن 1388    | توسط: مجید.م    |    | نظرات()

دارایی پنهان ما...

سلام دوستان

 در حال مرور چند تا از وبلاگ ها بودم که به یه پست خیلی تکان دهنده بر خوردم، زیاد توضیح نمیدم ولی قبل از ینکه لیک زیر رو باز کنی از شما میخوام که باور کنید شما در زندگی نعمتها و ثروتهای بسیار بزرگی داری که شاید داشتن این نعمات برای دیگران آرزو باشد، پس اول خدا را شکر کنید و بعد به لینک زیر مراجعه کنید:

http://pgs4ever.blogfa.com/post-194.aspx

باتشکر از آقای علی مرتضوی

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 15 بهمن 1388    | توسط: مجید.م    |    | نظرات()

تصاعد

راه رسیدن به تصاعد در نتورک مارکتینگ چیست؟

 جواب این سوال در دو قسمت خلاصه میشود:

 قسمت اول : تصاعد چیست؟

قسمت دوم : بهترین راه برای رسیدن به تصاعد در نتورک مارکتینگ چیست؟

 

 تصاعد چیست؟

مقدمه :

  بهتر است خدمت شما بگویم که بازاریابی شبکه ای را از نظر بازدهی می توان جزء شغلهای سرمایه گزاری بزرگ بشمار آورد. در شغلهایی که نیاز به سرمایه گزاری دارند ، صاحبان مشاغل مبالغ مشخصی را در موارد گوناگون سرمایه گذاری میکنند تا بایک سری شرائط خاص در مدت زمانی معین به سود مورد نظر خود برسند.

 فرایند سود دهی بازاریابی شبکه ای نیز به همین ترتیب است. شما با یک سرمایه گزاری مناسب و انجام یک سری فعالیت های مشخص میتوانید در زمانی مشخص به سودهای بزرگی دست پیدا کنید.

 اما تفاوت بازاریابی شبکه ای با مشاغل سنتی در این است که در مشاغل و سرمایه گزاریهای سنتی میزان سود را مقدار و میزان پول سرمایه گزاری شده مشخص میکند که اگر شما این پول را نداشته باشید نمیتوانید به سودی برسید.

 ولی در بازاریابی شبکه ای سرمایه شما پول نیست، در واقع سرمایه اصلی شما نحوه انجام امور ، برنامه ریزی ، تیم بالاسری ، میزان کار و تلاش خودتان ، جدیت و اهمیت کار برای شما و در آخر تیم بازریابی تحت مدیریت شما میباشد.

 خب سود شم از کجا تامین میشود؟  سود اصلی شما از درصدهای فروش مستقیم خودتان و زیر مجموعه های شما تامین می شود، برای بازاریابهای تازه کار همیشه این یک معضل است که در ابتدای کارشان زحمت زیادی میکشند اما درآمد خیلی کمی به آنها می رسد. شاید این در آمد کم در ابتدای راه شما را کمی مایوس کند اما اگر به راز بازاریابی شبکه که همان تصاعد است پی ببرید مطمئنآ تلاش خود را چند برابر میکنید.

 راز تصاعد مانند گنج زیر خاکیست که شما دنبال آن میگردید. منتظر شنیدن راز بازاریابی شبکه در قسمت بعد باشید

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 15 دی 1388    | توسط: مجید.م    |    | نظرات()

قدرت رویا داشتن

قدرت رویاهای بزرگ

در کار برنامه ریزی برای ثروتمند شدن به کسی اجازه ندهید که رویای شما را از بین ببرد . باید با موفق های روزگار و دوران گذشته خود آشنا شوید . باید با زندگی کسانی آشنا شوید که رویای آنچه را که ارزشمند است به دنیای ما ارزانی داشته است ؛ به من و شما امکان داده است تا استعداد های خود را بروز دهیم .

اگر کاری که می خواهید بکنید درست باشد و به آن باور داشته باشید درنگ نکنید , قدمی به پیش بگذارید و رویای خود را جامه عمل بپوشانید . هرگز به گفته های این و آن توجه نکنید . توجه نکنید که ممکن است موقتا شکست بخورید زیرا شاید دیگران ندانند که هر شکست با خود بذرهایی از موفقیت و پیروزی به همراه دارد .

توماس ادیسون ساختن لامپ را در رویای خود داشت . می خواست لامپی بسازد که با برق روشن شود . او مصمم شد که به رویایش جامه عمل بپوشاند و با آنکه بیش از هزار بار شکست خورد , آنقدر ایستاد تا موفق گردید .

ولان در رویای ایجاد سیگار فروشی های زنجیره ای بود . او نیز رویایش را جامه عمل پوشاند به طوری که امروزه «فروشگاههای سیگار متحد» برخی از بهترین مناطق فروشگاهی امریکا را به خود اختصاص داده است .

برادران رایت در رویای ساختن ماشینی بودند که در هوا پرواز کند . حالا هرکس در هرجای دنیا می داند که آنها رویاهایشان را به حقیقت پیوند دادند .

مارکونی در رویای ایجاد نظامی بود که بدون سیم و به کمک امواج پیامهای رادیویی مخابره کند . امروزه مصداق یافتن رویای او را می توانید در فروشگاههای فروش رادیو و تلوزیون مشاهده کنید . شاید برایتان جالب باشد اگر بدانید دوستان مارکونی به سلامت فکری او تردید کردند و او را به بیمارستان روانی فرستادند . زیرا او معتقد بود به اصلی دست یافته که می تواند به کمک آن پیامها را بدون استفاده از سیم , به شکل امواج مخابره کند .

صاحبان رویا در روزگار ما چیزی کمتر از اینها ندارند . دنیا پر از فرصت های مناسبی است که رویاگران گذشته هرگز از آن اطلاعی نداشته اند .

اشتیاق سوزان برای بودن و انجام دادن نقطه شروعی است که باید صاحب رویا از آن بیاغازد . رویا از بی تفاوتی , تنبلی , یا نداشتن الهام و آرزو ناشی نمی شود .

توجه داشته باشید همه کسانی که در زندگی موفق می شوند , ممکن است در شروع با دشواری روبرو باشند . ممکن است مجبور باشند به تلاشی نومید کننده دست بزنند , باید شداید و مشکلات را هموار کنند تا به هدف خود برسند .

جان بانیان , قطعه ادبی مذهبی اش «پیشرفت زائر» را وقتی نوشت که اورا به جرم باورهای مذهبی اش به زندان انداختند و مجازات کردند .

اهنری وقتی از نبوغ ذهنی خود آگاه شد که در سلول زندان شهر کلمبوس اوهایو به سر می برد . او مجبور بود که از قوه تخیل خود استفاده کند . در این زندان بود که به جای آنکه خود را مجرمی نگون بخت ببیند , نویسنده ای بزرگ یافت .

هلن کلر , چند روز پس از تولد ناشنوا , نابینا و لال شد . به رغم این همه بدبیاری او در تاریخ نام خود را در جمع اشخاص شهیر جای داد . هلن کلر ثابت کرد اگر کسی خود را شکست خورده نپندارد , درشمار شکست خوردگان قرار نمی گیرد .

توجه داشته باشید که میان خواستن و آماده دریافت آن بودن تفاوتی وجود دارد .

نقطه عطف موفقیت از لحظات بحران شروع می شود .

قبل از شروع بدانید که ایمان آن چیزی است که به شما حیات , قدرت و عمل می بخشد .

این جمله را دوباره و چندباره بخوانید.ارزش آن را دارد که آن را به صدای بلند بخوانید . ایمان نقطه شروع انباشت ثروت است . ایمان مبنای همه اعجازهاست , مبنای همه اسراری است که آن را به کمک قانون علم نمی توان تحلیل نمود .

ایمان تنها پادزهر شکست است .

ایمان عنصری است که وقتی با نیایش همراه شود انسان را در ارتباط با فراست الهی قرار می دهد . ایمان عنصری است که اندیشه را متحول می سازد . ایمان اندیشه ساخته و پرداخته ذهن انسان را به معادل روحانی و معنوی آن تبدیل می کند .

ایمان تنها عاملی است که به کمک آن می توان نیروی فراست الهی را در خدمت انسان گرفت .

بیندیشید و ثروتمند شوید , ناپلئون هیل

زندگی یا پر است از هدف یا پر از بهانه (پاتمن)

**

انسان موفق کسی است که با آجرهایی که به‌سوی او پرتاب کرده‌اند بنای محکمی بسازد. به‌منظور درک بیش‌تر معنای مثبت بودن، به موارد زیر بیاندیشید

نگرش شما دست خود شماست: آخرین آزادی ما انسان‌ها این است که نگرش خود را در هر شرایطی، خود انتخاب کنیم.

:

نگرشتان حاکم بر اعمال شماست: ابزار برنده، نگرش شماست نه استعدادتان.

آدم‌های شما آیینه‌ی نگرش شما هستند: به خود شما بستگی دارد که چه کسی را جذب کنید.

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 13 دی 1388    | توسط: مجید.م    |    | نظرات()

خیلی دیر اما ...؟

سلام دوستان

 میشه گفت یکی از عوامل بسیار تاثیر گذار و منفی بر فعالیت بزاریابی شبکه ای ایران ، تبلیغات رسانه ای منفی برای تخریب این صنعت در ایران بوده است. اما در هفته های گذشته وزارت بازرگانی ایران قوانینی را بری قانونی شدن این صنعت در ایران وضع کرده است.

 خود من بعد از مطالعه این قوانین به این نتیجه رسیدم که این قانون را افرادی آگاه و با اطلاعات و دانش کافی وجود آورده اند چرا که در این قانون حق و حقوق دولت، شرکت بازاریابی، بازاریاب شبکه ای و خریداران جدید کاملا رعایت شده و تمام جنبه های مثبت و منفی مورد بررسی قرار گرفته است. امیدوارم در سال آتی موفقیت بزرگی برای شرکتهای بازاریابی و فعالان بازاریاب در این صنعت بدست آید.

 برای مطالعه کامل متن این قوانین روی لینک زیر کلیک کنید:

http://asnaf.ir/rules.php?id=6254

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 10 دی 1388    | توسط: مجید.م    |    | نظرات()

رویا داشتن

دوستان سلام

 تمام بازاریابان شبکه ای دنیا به داشتن هدف و رویای بزرگ در زندگی اعتقاد و اعتماد فراوان دارند. آنها معتقدند که کسانی که امروز برای خود هیچ هدفی ندارند در آینده هیچ چیزی بدست نخواهند آورد. در این پست می خواهم دلیلی برای این ادعا داشته باشم.

 به عکس زیر خوب توجه کنید : یک فضا پیما که از مقابل خورشید عبور میکند و یک تلسکوپ فوق پیشرفته که از آن عکس گرفته است، این عکس یکی از ده عکس برتر ناسا در ماه گذشته میباشد. اما چه ربطی به موضوع دارد؟

 تصور کنید من به شما بگویم که قصد دارم سفینه ای بسازم تا روی سطح خورشید فرود آید!!

 تصور کنید به شما بگویم در حال ساختن یک خودروی پرنده هستم!!

 تصور  کنید به شما بگویم کفشی ساخته ام که نیروی جاذبه را خنثی میکند!!

 شاید تمام این گفته برای شما باور نکردنی باشد و شاید هم لقبی را به من نسبت بدهید اما...

 حالا تصور کنید که شخصی در 400 سال پیش ادعا میکرد روزی :

 انسان اتومبیل می سازد

 انسان هواپیما میسازد

 انسان فضا پیما میسازد

 انسان بر روی کره ماه مینشیند

 انسان مبایل ، کامپیوتر ، برق ، تلویزیون ،اینترنت ، قطار و ... را میسازد

حالا شما به فردی که در آن دوران او را دیوانه ای بیش نمی شناختند ، تحسین میگویید و او را انسانی خردمند یاد میکنید.

 در واقع دنیای انسانه اینگونه است هر گاه فکری را در پرورش میدهند و برای رسیدن به آن تلاش میکنند ، امروز مسخره می شوند ، سختی میکشند ، با مشکلات روبرو میشوند اما فردا با رسیدن به آن اهداف اطرافیان خود را وادار میکنند که او را مورد تحسین خود قرار دهند. امیدوارم شما نیز بخواهید تا دیگران را شگفت زده کنید.

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 8 دی 1388    | توسط: مجید.م    |    | نظرات()

مراقب باشید رویاهایتن دزدیده نشود

دوستی به نام "مونتی رابرتز" دارم، كه صاحب یك مرتع پرورش اسب در سان سیدرو است.

بار آخری كه آنجا بودم پس از معرفی كردن من به مهمانان گفت: بگذارید بهتان بگویم چرا به جك اجازه میدهم از خانه ام استفاده كند.

داستانش به مرد جوانی بر میگردد. او پسریك مربی اسب بود كه از اصطبلی به اصطبل دیگر و از مزرعه ای به مزرعه دیگر میرفت و اسب پرورش میداد. به همین خاطر تحصیلات دبیرستانی پسر مدام با وقفه مواجه میشد. یك روز در مدرسه از پسر خواستند در مورد اینكه دوست دارد در آینده چه كاره شود بنویسد.

آن شب او اهداف زندگی اش و این كه میخواهد صاحب یك مرتع پرورش اسب شود را در هفت صفحه شرح داد. او رویاهایش را با جزییات بسیار دقیقی توضیح داد و حتی نقشه ای از یك مرتع 50 هكتاری كشید و جای تمام ساختمانها ، اصطبلها و زمین های تمرین را روی آن مشخص كرد. سپس نقشه دقیقی از یك خانه 1000 متری كشید كه در همان مرتع واقع میشد. او با جان ودل روی این پروژه كار كرد و روز بعد آن را به معلمش تحویل داد. دو روز بعد وقتی برگه هایش را تحویل گرفت روی صفحه اول نوشته شده بود:بسیار بد. بعد از كلاس بیا با هم صحبت كنیم.

پسر رویایی داستان ما پس از كلاس سراغ معلم رفت و از او پرسید: برای چه روی برگه ام نوشته بودید بسیار بد؟" معلم گفت:چون رویایی دست نیافتنی از پسركی جوان بود. تو پولی نداری. از خانواده ای سرگردان و بی خانمان هستی و هیچ پشت و پناهی هم نداری.

تملك مرتع پرورش اسب پول زیادی می خواهد. باید پول زیادی بابت خرید زمین پرداخت كنی و برای خرید اسب های اصیل كه بتوانی از زاد و ولد آنها اسب پرورش بدهی هم به پول نیاز داری ضمن اینكه برای بنای اصطبل و ساختمان ها هم مبالغ هنگفتی باید پول هزینه كنی همانطور كه می بینی هرگز نخواهی توانست چنین كاری بكنی.

و بعد اضافه كرد: فرصت دیگری به تو میدهم اگر در مورد هدف دستیافتنی تری بنویسی نمره ات را تغییر میدهم.

پسر به خانه برگشت و در مورد صحبت های معلمش فكر كرد. در نهایت سراغ پدرش رفت و از او پرسید بهتر است چه كار كند؟ پدرش گفت: ببین، پسرم تو باید خودت در این مورد تصمیم بگیری هر چند كه فكر میكنم این تصمیم گیری برای آینده ات بسیار مهم باشد.

سرانجام پس از یك هفته فكر كردن پسر همان اوراق را به معلم باز گرداند و هیچ تغییری در آنها ایجاد نكرد فقط روی یك برگه نوشت:

شما میتوانید نمره بدی برایم منظور كنیدولی من ترجیح میدهم رویایم را حفظ كنم.

و آن را به همراه ورقه ها به معلمش تحویل داد.

سپس مونتی، رو به حضار كرد و گفت: این داستان را برایتان تعریف كردم چون شما هم اكنون در خانه 1000 متری من وسط یك مرتع 50 هكتاری قرار دارید.

من هنوز اوراق مدرسه ام را حفظ كرده ام میتوانید قاب شده آنها را روی شومینه ببینید.

سپس ادامه داد: بهترین قسمت داستان تابستان سال پیش اتفاق افتاد كه همان معلم 30 دانش آموز را برای یك اردوی یك هفته ای به مرتعم آورد. وقتی داشتند می رفتند رو به من كرد و كفت: راستش مونتی، الان میفهمم زمانی كه معلمتان بودم بعضی وقتها رویاهای شاگردانم را می دزدیدم. طی آن سالها رویاهای بسیاری از بچه ها را دزدیدم ولی خوشبختانه تو آنقدر سرسخت بودی كه تسلیم نشوی.

اجازه ندهید كسی رویاهایتان را بدزدد، دنبال رویاهایتان باشید مهم نیست چه پیش می آید.

هر واقعه ای درآغاز به صورت رویاست.(کارل سندنبرگ)

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 2 دی 1388    | توسط: مجید.م    |    | نظرات()

سرگذشت یک نتورکر ایرانی

قسمت ششم ...

 در اون زمان هیچ کس انتظار شنیدن اون خبررو نداشت، اخبار غیر قانونی شدن شرکت گلد ک درست زمانی منتشر شد که هفته های متمادی د مردم در گروههای چند صد نفره و حتی هزار نفره در نقاط مختلف تهران جلسهای متنوعی برگزار میکردند. به هر حال همه افراد مشغل در شرکت شوکه شده بودن و نمیدونستند باید چی کار کنن ، واقعآ دوره عجیب و سختی رو پشت سر گذاشتیم.

 یواش یواش موج تماسها بوجود اومد ، همه با هم تماس میگرفتند و سعی میکردن اطلاعات بیشتری بدست بیارن، او موقع صدای زنگ تلفن بود که پشت سر هم گوشهای ما رو نوازش میداد. خب خبر منفی رسانه ها از یک طرف و امیدواری دادن بالاسری از طرف دیگه باعث شد تا مام بازاریابهادچار یک سردرگمی بسیار بدی بشن و این سردر گمی به مدت یکی دوماهی ادامه داشت در این یکی دو ماهه برخی از بچه های تیم ما خرید داشتند ولی خب بالاسری ها ما ناپدید شدن و کسی نبود که به ما ایکارت برسونه.

بعد از تماسهای مکرر و پیگیریهای شدید من و رضا بالاخره تونستیم آرش.ر رو پیدا کنیم و روز جمعه یکی از همون هفته ها یک جلسه اطلاع رسانی و بررسی اوضاع بزاریم. بالاخره روز موعود رسید و ما درون یک جلسه 100 نفره منتظر آرش شدیم وقتی آرش اومد به ما گفت تنها نیست و داود.گ هم تو جلسه حضور داره.

 ما که امیدوار بودیم در اون جلسه قرار یک اتفاق خوب و مهمی بیافته نشستیم و به حرفاشون گوش دادیم که با کمال ناباوری داود گفت که فعلا دیگه صلاح نیست کار و ادامه بدیم و همه چی تموم شه ، میشه گفت تو اون جلسه گور دسته جمعی تیم ما کنده شد و تیم ما برای همیشه از هم پاشید، البته بزودی فهمیدیم دلیل منفی بودن اون جلسه شروع فعالیت آقایون بالاسری در نتورک جدیدی که مستر کارت میفروخت بود . حتی یه روز آرش ما رو به دلیل تحویل محصولات بچه ها کشید خونشون ، وقتی رسیدیم اونجا فهمیدیم هیچ محصولی در کار نیست و فقط هدف معرفی شرکت جدید بوده.

 به هر حال کار گلد کوئست ما تو همون زمان برای همیشه تعطیل شد. الان که بهش فکر میکنم ، نیدونم رسانه ها ، داود وآرش ، کم تجربگی خودم و بچه ها باعث کنار کشیدن تیم ماشد اما هر چی بود همون جا تموم شد.

فصل دوم سرگذشت یک نتورکر ایرانی ( بازاریابی شبکه ای به سبک ایران ) منتظر باشید

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 26 آذر 1388    | توسط: مجید.م    |    | نظرات()

یادی از گذشته

 

کیش سال 1385

 

 

 

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 10 آذر 1388    | توسط: مجید.م    |    | نظرات()

مرجع وبلاگهای بازاریابی شبکه ای

دوستان سلام

 مدیریت وبلاگ کادینوس با هدف ایجاد پایگاهی مناسب برای علاقمندان به تجارت الکترونیک ، شاخه فروش مستقیم یک لینکدونی و منبع از تمام وبلاگهای بروز در راستای این نوع تجارت ایجاد کند. لذا از شما عزیزان خواننده تقاضا دارم در صورت داشتن یک وبلاگ شخصی یا آشنایی با وبلاگی مفید و مرتبط آدرس سایت را در قسمت نظرات اعلام کنید تا در لینکدونی این وبلاگ ثبت شود.

امیدوارم در ماه های آینده مرجع مناسبی برای شما عزیزان بوجود بیاورم تا بتوانید با کوتاه ترین زمان بیشترین و بهترین مطالب را مطالعه فرمائید.

نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 5 آذر 1388    | توسط: مجید.م    |    | نظرات()

تعهد

به در خواست دوست عزیز mohamad

تعهد در نتورک مارکتینگ را می توان به 3 بخش تقسیم کرد:

1. تعهد به خودتان

  در تجارت فروش مستقیم بهترین افراد کسانی هستند که هدفمند ترین افراد هستند، یعنی در زندگی بدنبال پیشرفت هستند و برای آینده شان اهدافی را در نظر دارند. تعهد به خود یعنی اینکه با خودتان عهد ببندید به اهدافتان برسید و برای رسیدن به سعادت در ز ندگی تمام مشکلات را پشت سر بگزارید.پس بهتر است هدفمند شوید و به اهدافتان متعهد شوید.

2. تعهد به مجموعه تحت نظارت شما

 در نتورک مارکتینگ شما نمیتوانید انفرادی کار کنید ، شما زمانی پیشرفت میکنید که مجموعه تحت حمایت شما پیشرفت کند، پس اگر میخواهید مجموعه موفقی داشته باشید از اهداف زیر مجموعه هایتان با خبر شوید و راههای مختلفی را برای به سود رساندن آنها بدست بیاورید و از هیچ کمکی به آنها دریغ نکیند. در واقع از خودگذشتگی در نتورک مارکتینگ بزرگترین سیاست برای پیروزی شما خواهد بود. پس به مجموعه تحت حمایت خود متعهد شوید.

3. تعهد به تیم حمایت کننده شما

 همیشه داشتن یک بالاسری یا یک حامی خوب بهترین پل برای رسیدن شما به اهدافتان میباشد، بالا سری شما از هر کسی بیشتر منتظر به سود رسیدن شماست چرا که خودش نیز به سود بیشتری خواهد رسید، پس از این فرصت و انگیزه آنها استفاده کنید. اگر شما به برنامه های ارائه شده از سوی بالاسری های خود متعهد شوید و آنها را به نحو احسن انجام دهید موفقیت در یک قدمی شما خواهد بود

برای کسب راهنمایی بیشتر به ادامه مطلب مراجعه فرمائید

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 2 آذر 1388    | توسط: مجید.م    |    | نظرات()

روشهای آموزشی Multi Level Marketing) MLM)

MLM در سه پایه استوار است :
1- Teaching (آموزش یك به یك یا یك به چند)
2-
Training (همان تكرار ، مرور و تمرین دوباره و دوباره است)
3-
Caddying (اصطلاحیست در بازی گلف ، فردی كه در كنار بازیكن حضور دارد و اعلام سرعت باد ، جمع آوری توپها ، نظارت و حمایت و ایجاد آرامش از این طریق و استفاده از خدمات او برای بازیكن اصلی و ایجاد تمركز بیشتر در اوست). مثل حضور و كمك یك استاد ، هنگامی كه دستیارش مشغول تدریس به دانشجویانش است.


از زمان تحصیل به ما یاد داده اند كه هر كس كه روابط قوی دارد ، موفقتر است. پدر و مادرها ، به سختی كار میكنند تا پول در بیاورند و برای تحصیل بچه ها جایی را انتخاب میكنند كه روابط و Connectionهای بیشتری بوجود آید(نه فقط آموزش بهتر!) از طرف دیگر در تجارت سنتی یا عرف بازار ، هر چقدر باور كنیم كه فروش بیشتری داشته باشیم ، پول بیشتری هم به دست می آوریم. پس برای استخدام مدیر فروش به دنبال افرادی با روابط بیشتر هستیم. خیلی اوقات مردم شكست میخورند چون با تفكر سنتی ، وارد تجارت شبكه یا NetWork Marketing میشوند .

 

انتشار از وبلاگ قرن 21

 

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 24 آبان 1388    | توسط: مجید.م    |    | نظرات()

سرگذشت یک نتورکر ایرانی

قسمت پنجم

 بعد از اینکه جزوه معرفی کار رو گرفتم ، شروع کردن خوندن ، حفظ کردن و تمرین طرز بیان، یادمه اون موقع وقتی تو آژانس بیکار بودم میرفتم ماشین و روبروی دیوار پارک میکردم و باتمام وجود جزوه رو مرور میکردم و پاراگراف به پاراگراف متون رو تکرار میکردم و توی آینه خودمو پرزنت میکردم.درست یادم نیست ولی میدونم زیر یک هفته شد که گفتم میخوام تست پرزنتوری بدم و همین تایم کوتاه باعث شد آقای خسروی فکر کنه دارم عجله میکنم و هنوز خوب تمرین نکردم ولی بعد از اینکه معرفی کار و انجام دادم بلافاصله کاتالوگ رو بهم داد و منم شروع کردم به معرفی کار برای بچه های مجموعه خودم ، البته چند معرفی اول رو به همراه رضا انجام میدادم تا دیگه خوب راه افتادم.خیلی تلاش میکردم سراغ همه رفتم به نه گفتن هیچکس هم کاری نداشتم ، کارایی که تو جزوه گفته بود رو مو به مو انجام میدادم و باور کنید همین مساله باعث موفقیت ما شده بود.

 یه مدت که گذشت مجموعه کوچیک من دیگه کمی بزرگتر شده بود و همین مساله باعث شد تا جلسه های هفتگی رو هم خودمون برگزار کنیم، سرتونو درد نمیارم ، کار برامون شیرین بود یواش یواش جلو میرفتیم ، محصولات خودمون اومده بود و محصولات بچه ها رو هم بهشون میدادیم ( معمولا بعد از خرید دو ماهی طول میکشید تا محصول بدست بچه ها برسه ولی میرسید ). البته باید بگم که پلن شرکت بعد از مدتی تغییر کرد و از 5 به 5 به 3 به 3 تبدیل شد. یه نکته مثبت دیگه تو کارنامه تیم ما این بود بعد از اینکه سایت باز شد ( بعد از تغیر پلن و تغییر نحوه خرید ) اولین خریدهای سایت تو تیم ما ثبت شد.

 تو همین گیر و دار بودیم دیگه از آژانس اومده بودم بیرون و با درآمدی که داشتم بدست می آوردم داشتم یواش یواش اهدافم و تیک میزدم ، خط مبایلی که فروخته بودمو  دوباره خریدم و یواش یواش داشتیم به بقیه اهدافمون هم میرسیدیم  که یکدفعه با اخبار تلوزیون مواجه شدیم :

   شرکت گلد کوئست غیر قانونی است

  ما که تا اون موقع فکر میکردیم یه کار تمام عیار و سالم رو داریم انجام میدیم، حالا دیدیم که با یه بن بست قانونی مواجه شدیم که همین مساله باعث شد تا ادامه کار ما تحت الشعاع قرار بگیره و ...

ادامه دارد ...

نوشته شده در تاریخ جمعه 22 آبان 1388    | توسط: مجید.م    |    | نظرات()

سرگذشت یک نتورکر ایرانی

قسمت چهارم

 بعد از خرید  یک جزوه به من داده شد تا بخونم و راهکارهای این تجارت و یاد بگیرم. تا رفتم رفتم خونه شروع کردم خوندن، اون موقع من تو یه آژانس کار میکردم ،سرمون زیاد شلوغ نبود روزی 4 یا 5 سرویس بیشتر نمی رفتم همین موضوع باعث شد تا من از تایم بیکاریم تو اژانس استفاده کنم و جزوه ها رو یکی دو بار مرور کنم و بفهمم منظور از کارهایی که گفته چیه و چه کار باید بکنم. میشه گفت حسابی یاد گرفتمو همین یاد گرفتن کار در اولین فروش هام خیلی تاثیر گذاشت در صورتی که اگر جزوه ها رو نخونده بودم محال بود که بتونم اون چند نفر اول رو ورودی بگیرم. ( یکی از اصل های مهم این تجارت بلد بودن کاره ) اون موقع تیم بالاسری ما خیلی خوب نبود و تو مسائل اموزش تقریبآ صفر بود البته کارهایی هم میشد ولی نه خیلی منسجم و حرفه ای.

 به هر حال من تصمیم خودمو گرفته بودم و با چشم باز اومده بودم تو این کار ، اومده بودم تا آیندم و بسازم برای همینم اصلا به حاشیه ها توجه نمیکردم ، البته ناراحت میشدم ناراحیته خودمم بروز میدادم ولی تو کار خودم تاثیری نمی ذاشتم.

 اون موقع شرکت به کسایی که خرید نقدی کرده بودن ، وقتی تعادل اول که اون موقع 5 به 5 بود رو میزدند علاوه بر پورسانت یک ووچر ( هدیه ) هم میداد و من از همون اول هدفم این بود که این ووچر رو بگیرم.

 یادمه که تعادل من فقط 2 به 3بود ، همون هفته یک جلسه داشتیم و بالاسریمون آقای خسروی قرار بود بیاد و صحبت کنه ، خب من این چند تا فروشمو فقط در عرض 7 تا 10 روز زده بودم که فروش فوق العاده ای بود و همین مسالئه باعث شد تا آقای خسروی از من تو جلسمون تعریف کنه و برای دیگران مثال بزنه همون موقع بود که من بلند شدم و گفتم که هدفم اینه تا هفته آینده یعنی 7 روز بعد تعادلم رو بزنم و ووچر شرکت و انتخاب کنم که اقای خسروی برگشت گفت که تو دیگه خیلی داری تند میری به همین سادگی ها هم نیست ، من که مصمم بودم همونجا قول دادم که هفته بعد تو همین جلسه خودمو  اثبات کنم.

  از همون روز شروع کردم و به کارام سرعت بیشتری بخشیدم، یادم میاد روز سه شنبه بود که من اولین تعادل 5 به 5 خودمو زدم و تونستم اولین پورسانت و ووچر خودمو قبل از یک ماه بگیرم و ضمنآ شرطمو از بالاسریم برده بودم. ( مطالبی که نوشتم تعریف وخود ستایی نیست فقط میخوام بگم آدم اگر بخواد کاری رو بکنه میتونه انجامش بده ، همون موقع افرادی بودن که با من شروع کرده بودن ولی هنوز هیچ کاری انجام نداده بودن )

 بعد از جلسه هفته بعدش که توش دوباره از من مثال زده شد ( یادم نمیره خسروی که میگفت تو آتیشت داغه و نمیتونی این کارو بکنی تا منو د ید روبوسی کرد گفت که باورم نمیشد تو این کار و کرده باشی ) من از آقای خسروی خواستم که به من جزوه معرفی کار بدن تا من بتونم معرفی بچه هامو خودم انجام بدم ، اول گفتن زوده ولی بعد از اصرارهای مکرر من موافقت کردند تا جزوه رو در اختیارم بزارن به این شرط که قبل از تست پرزنتوری خودم اقدام به معرفی کار نکنم برای اینکه ممکنه اولین ورودی های بچه هام به خاطر ناشی گری من از بین بره و منم قبول کردم بعد از اینکه جزوه رو گرفتم ...

ادامه دارد ...

نوشته شده در تاریخ دوشنبه 18 آبان 1388    | توسط: مجید.م    |    | نظرات()

سنجش عملکرد

پسر كوچكی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد. بر روی جعبه رفت تا دستش به دكمه های تلفن برسد و شروع كرد به گرفتن شماره. مغازه دار متوجه پسر بود و به مكالماتش گوش می داد.پسرك پرسید: «خانم، می توانم خواهش كنم كوتاه كردن چمن های حیاط خانه تان را به من بسپارید؟»زن پاسخ داد: «كسی هست كه این كار را برایم انجام می دهد.»

پسرك گفت: «خانم، من این كار را با نصف قیمتی كه او می دهد انجام خواهم داد.»

زن در جوابش گفت كه از كار این فرد كاملا راضی است.

پسرك بیشتر اصرار كرد و پیشنهاد داد: «خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه را هم برایتان جارو می كنم. در این صورت شما در یكشنبه زیباترین چمن را در كل شهر خواهید داشت.» مجددا زن پاسخش منفی بود.پسرك در حالی كه لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت. مغازه دار كه به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: «پسر...، از رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اینكه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم كاری به تو بدهم.»

پسر جوان جواب داد: «نه ممنون، من فقط داشتم عملكردم را می سنجیدم. من همان كسی هستم كه برای این خانم كار می كند.»

نوشته شده در تاریخ یکشنبه 17 آبان 1388    | توسط: مجید.م    |    | نظرات()

سرگذشت یک نتورکر ایرانی

قسمت سوم

 فردا صبح وقتی بیدار شدم سعی کردم راجع به این موضوع یکم فکر کنم و یک تصمیم جدی بگیرم. به تمام صحبتهایی که دیروز شنیده بدم کامل فکر کردم مخصوصآ اون درامد رویایی ، همکاری و قدرت بالای کار که اونا ازش صحبت میکردن بعدش به ریسک این کار یعنی همون پول اولیه که باید جور میکردم. خوب اون موقع هم میشد قسطی خرید کرد و هم میشد که خرید رو بصورت یکجا پرداخت کرد.

 حداقل میزان خرید اون موقع حدود 500 هزار تومن بود. وقتی ریسک کار (همون پول اولیه) و میزان درآمدهای احتمالی اون کار رو تو دو تا کفه ترازو گذاشتم به این نتیجه رسیدم که اون مبلغ در مقابل شرائط اون کار چیزی نیست. همون روز تصمیم به خرید گرفتم و با رضا تماس گرفتم گفتم که من میخوام این کار و شروع کنم البته باید بگم من اون موقع اصلآ وضعیت مالی خودم و خانوادم خوب نبود به جز ماشین پرایدم که اونم قسطی بود و یک خط مبایل که اونم تازه آخرین قسطشو پرداخت کرده بودم چیز دیگه ای نداشتم برای همین تصمیم گرفتم که خط مبایلم و بفروشم که در اون زمان یک خط مبایل تقریبآ 750 تا 800 هزار تومن بود.

 یادمه وقتی این تصمیم و گرفته بودم همش میترسیدم تا مبایلم و بفروشم و این کار و شروع کنم و شکست بخورم. اونوقت تمام سرمایم که همون خط مبایل بود و این همه زحمت براش کشیده بودم از بین بره و این مساله برام کابوس شده بود اما وقتی یکم به آینده نگاه میکردم و به درآمدی که میتونستم بدست بیارم فکر میکردم میدیدم ارزش ریسک کردن رو داره به همین خاطر هم بود که خطمو خیلی فوری فروختم حتی روی اون خط حدود 20000تومن هم ضرر کردم.

  الان که دارم این مطلبو برای شما مینویسم به این فکر میکنم که اگر من از فروختن خط و ضرر کردن میترسیدم چه اشتباه بزرگی رو تو زندگیم انجام داده بودم... دلیل این فکرمو تو پست های بعدی حتمآ براتون مینویسم

 بالاخره قرار خرید رو گذاشتیم ،دقیق یادمه روز دوشنبه بود اواخر فصل بهار، ساعت دو یا سه بعد از ظهر با رضا رفتیم خونه یکی از بالاسریها به نام اقای خسروی که اسم کوچیکش الان یادم نمی آد و من خریدمو که یک سکه 24 عیار حضرت عیسی بود رو انجام دادم بعدشم قرار شد که برم تو مرحله اموزش و با حضور تو برخی جلسه ها کار رو یاد بگیرم و بعدا برم تو مرحله فروش.

 

ادامه دارد ...

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 آبان 1388    | توسط: مجید.م    |    | نظرات()

کیوساکی

نگرش کیوساکی

ربع های نقدینگی چیستند ؟ در واقع ما تمام کسب و کار ها را بر اساس نوع نگرش صاحبان آن به چهار قسمت تقسیم کرده ایم:

 

ربعهای نقدینگی

ربع اول Employee یا ربع کارمندی :

 افراد شاغل در این گروه به دنبال شغل دائمی و مطمئن با در آمدی متوسط ولی مستمر میباشند ، این دسته از افراد همیشه در حال کار کردن برای دیگران هستند و به ازای میزان کارکردشان دستمزد دریافت میکنند.

 این گروه سعی میکنند با بیشتر یا بهتر کار کردنشان درآمدشان را افزایش دهند.

 ارزش اصلی این گروه امنیت میباشد ، امنیت در کار ، امنیت در درآمد ، امنیت در دوران بازنشستگی.

 

ربع دوم Small business dh کسب و کار کوچک :

افراد شاغل در این دسته صاحبان مشاغل خویش فرما و کوچک میباشند ، صاحبان فروشگا ها ، موسسات کوچک ، خرده فروشان و ...

این افراد بر اساس آرمان ها و ارزشهای خود میگویند : اگر میخواهی کاری درست انجام شود خودت انجامش بده و بر این اساس سعی دارند همیشه کار را مستقل انجام دهند. در این گروه بیشترین مسئولیتها بر دوش صاحبان کسب و کار میباشد و کیفیت کار بر اساس میزان توانایی فردی آنهاست.

ارزش این افراد حفظ درآمد متوسط در کسب و کار میباشد. 

 

ربع سوم Big business یا کسب و کار بزرگ :

 افرادی مثل بیل گیتس ، این گروه سعی دارند با راه اندازی بنگاهها ، شرکتها ، و موسسات بزرگ به درآمدی ایده آل برسند ، افراد مدیر در این گروه حداقل  ۵۰۰  کارمند را در خدمت شرکت خود دارند و سعی میکنند با استفاده از تعدادی افراد خبره ، توانمند و با تجربه کارهای شرکت خود را انجام دهند و به صورت گروهی به درآمدی بالا برسند.

 شعار افراد این گروه این است : سیستم مناسب ، شبکه کار گروهی قوی ، استفاده از باهوش ترین و بهترین افراد ،  دقیقا بر خلاف گروه دوم که میخواهند خودشان همه کارها را انجام دهند.

 

ربع چهارم Investorُs یا گروه سرمایه گذاران :

افراد مربوط به این گروه با شناسایی بازارها ، مطالعات دقیق ، معاملات ، تغیرات بازار ، بورسها و با سرمایه گذاریهای کوچک و بزرگ سعی میکنند از پولشان بهترین استفاده را میکنند. این گروه سعی دارند از پول ، پول بسازند.

این گروه بر این باورند : سرمایه گذاری مناسب و به موقع مساوی است با سود بالا و باورنکردنی.

دسته چهارم از پول بیشترین استفاده را میبردند ، دسته سوم از افراد و کار گروهی بیشترین سود را میبردند اما دسته اول و دوم در خدمت این دو گروه هستند.

تفاوت اصلی سمت را ست و چپ :

سمت چپ : تلاش میکنند تا با کار سخت درآمدی مناسب داشته باشند ، درآمدی همراه با امنیت ، آنها میکوشند تا از طریق کار بیشتر درآمد خود را افزایش دهند.

سمت راست : آنها منظورشان از درآمد چیز دیگریست، آنها سعی میکنند با کار و تلاش به استقلال مالی برسند ، آنها به دنبال آزادی مالی هستند و نمیخواهند تا آخر عمر خود را درگیر شغلی خاص کنند و تا آخر عمر در حال کار کردن باشند.

حال شما نگرش خودتان را بررسی کنید و ببینید در حال حاضر شما در چه گروهی هستید . دوست دارید در چه گروهی باشید و باید چگونه فکر کنید...

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 6 آبان 1388    | توسط: مجید.م    |    | نظرات()

سکه ی برد و باخت

دوستان سلام

 خدمت شما دوست عزیز عرض کنم بنده نیز تا کنون با پیروزی ها و شکستهای مختلفی در زندگی ام روبرو شده ام و به این نتیجه رسیده ام که برد و باخت قسمتی جدا نشدنی از بازی سرنوشت است. چرخه زندگی بیشتر شبیه یک سکه است که دو رو دارد ، رخ اول سکه موفیت و رخ دوم ناکامیست ، هر بار که شما کار بزرگی را آغاز میکنید ، هر بار که برای زندگیتان برنامه ریزی میکنید مانند این است که این سکه را به هوا پرتاب کنید ، پس باید قبل از پرتاب سکه آمادگی روبرو شدن با هر دو طرف سکه را داشته باشید ، هم آماده باشید که شادی و سرور موفقیتتان را سر دهید و هم خودتان را آماده کنید که تا طعم تلخ شکست را بچشید.

 این دورویی سکه در زندگی من و شما یک حقیقت مسلم است. به یاد داشته باشید هر بار که کاری را آغاز میکنید سکه ای را به هوا پرتاب کرده اید . تفاوت افراد موفق با ناموفق اینجاست:

 افراد موفق هر بار که سکه با روی شکست ظاهر میشود برای پرتاب بعدی دقت بیشتر و اشتیاق بیشتری در خود بوجود می آورند و دوباره سکه را به هوا پرتاب میکنند.

  اما افراد ناموفق همیشه با چند بار شکست کلآ سکه را دور میاندازند تا نه خودشان دوباره از آن استفاده کنند نه کس دیگری بتواند از آن بهره ای ببرد.

( انتشار دوباره )

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 5 آبان 1388    | توسط: مجید.م    |    | نظرات()

سرگذشت یک نتورکر ایرانی

قسمت دوم ...

 خلاصه مهندس مردی نشست روبروی ما ، بقیه بچه ها هم نشستن اونور تر . مهندس شروع کرد به صحبت کردن که : من و دوستلنم به تازگی با کاری آشنا شدیم و ...

 حدود یک ساعتی مهندس راجع به شرکت گ.ک برای ما صحبت کرد از مدیران ، محصولات ، پورسانتها و و و بعد از این که توضیحاتش تموم شد از من و بغل دستیم پرسید نظرتون چیه؟ من از کلیات کار خوشم اومده بود و به مهندس گفتم کار خوبیه اگه راستشو بخواهید باید بگم من اصلا متوجه نشدم که دوستان قصد وارد کردن من به اون تجارت رو داشتن و دائم پیش خودم فکر میکردم چرا آخه اونا باید اینقدر کارشونو برای من توضیح بدن، به هر صورت جلسه با طرح سوالها و شنیدن پاسخها و نهایتا دیدن محصولات شرکت به پایان رسید.

 اون موقع کار اینقدر حرفه ای و تمیز به من معرفی شد، اونقدر جلسمون صمیمی و منظم بود که تونست تاثیر بسیار خوبی رو من بذاره، تو ماشین که اومدیم رضا هم با من اومد ویک سری مطالب رو به من گوشزد کرد مثلا با افراد آگاه مشورت کنم ، سعی نکم این کارو به کسی توضیح بدم و برخی مطالب دیگه منم قبول کردمو رفتم خونه.

 تو راه که بودم یادم افتاد رضا دو هفته پیش تو ماشین راجع به همین کار برای من توضیح داده بود. به من میگفت یکی از دوستام رفته پولشو ریخته تو حساب یه شرکت کره ای طلا خریده و اگر 10 نفر مشتری ببره اون شرکت بهش 400 دلار پورسانت میده ، خب منم مثل تمام آدمای دیگه تا این حرفا رو شنیدم به رضا گفتم چه دوست دیوانه ای داره و کلی مسخرش کردم در واقع رضا اون موقع ناشی گری کرده بود و کار و برای من خیلی بد توضیح داده بود و داشت ذهن منو خراب میکرد ولی ایندفعه فرق داشت حالا دوستان اون اونقدر کار و خوب برای من توضیح دادن ، اونقدر خوب عمل کردن که من دوست داشتم به رضا بگم رضا یه کاری کن تا منم بتونم با شما کار کنم که البته غرورم اجازه نداده بود اون حرفو بزنم با همین فکرها رفتم خونه و اون شبو با همین تفکرات سر کردم، دو دوتا چهارتا میکردم ، حرفهایی که شنیده بودم رو بالا و پایین میکردم ، بعضی موقع ها رویا پردازی میکردم ، بعضی موقع ها هم به این کار شک میکردم و میگفتم باید از فکرش بیام بیرون تا این که ...

 ادامه دارد ...

نوشته شده در تاریخ جمعه 1 آبان 1388    | توسط: مجید.م    |    | نظرات()

سرگذشت یک نتورکر ایرانی

قسمت اول

  سال 1382 بود ، اون موقع من 22 یا 23 سالم بود، از مال دنیا فقط یه پراید داشتم که تازه خریده بودمش. من اون موقع کامپیوتر خونگی نداشتم و میشه گفت یه بارم رنگ و رخه اینترنت و ندیده بودم . یه روز یکی از دوستهای قدیمیم (رضا.ح) زنگ زد که میخواد بیاد خونمون، منم استقبال کردم و گفتم منتظرشم ، درست یادم نیست از یه شب قبل اومد یا نه همون روز (روزی که دارم براتون توضیح میدم) خلاصه رضا اومد و گفت که میخواد با هم جایی بریم و با چند تا از دوستاش کاری انجام بدیم من چند تا سوال کردم که کجا میخوایم بریم؟ کارمون چیه؟ برنامه چیه؟ ولی رضا چیزی نمی گفت ، خب منم که اعتبار دایره پنجمش بودم دیگه سوالی نکردم و قرار شد با هم به اتفاق بریم.

  قبلا گفتم من ماشینمو تازه و صفر  خریده بودم و همون روز داده بودمش نمایندگی برای گارانتی ماه اول پس با رضا قرار گذاشتم که تا ساعت 2 بعد از ظهر صبر کنیم و ماشینو بگیریم بعدا بریم ( آخه اون موقع فکر میکردم پراید آخر کلاس ماشیناست) خلاصه بعد از ترخیص ماشین با رضا راه افتادیم رفتیم دم در شرکتشون ، رضا گفت صبر کن چند تا از دوستام بیان با هم بریم ما هم منتظر شدیم که بعد از چند دقیقه ای 3 تا از همکارای رضا (فکر کنم علی.ق ، جواد.ح و مهندس مردی بودن) هم سوار شدن و دوباره با هم راه افتادیم . من که بی خبر از همه جا بودم فقط به آدرس دادنهای اونا گوش میدادم و میرفتم تا اینکه رفتیم تو یکی از شهرک های نزدیک میدون ازادی (الان دقیقآ اسمش یادم نیست)، اونجا مهمون منزل جواد اینا شدیم.

  اول که مثل تمام مهمونیهای دیگه کمی چایی و میوه و شیرینی صرف کردیم ، کمی بگو بخند کردیم و چند تا از بچه ها رفتن پای کامپیوتر و اینترنت من اون موقع به خاطر عدم اطلاعات درباره اینترنت زیاد قاطیشون نشدم حقیقتش روم نمیشد و میترسیدم جلوشون ضایع بشم. اون موقع بچه ها میگفتن منتظر یه نفر دیگه هستن تا به جمع ما اضافه بشه. شاید یک ربع تا نیم ساعت دیگه طول کشید تا یکی دیگه از همکارای رضا اینا هم اومد خونه جواد اینا( الان اصلا اسمش یادم نمی آد) وقتی دوست جدیدمون به جمع ما اضافه شد بعد از کمی پذیرایی و حال و احوال یه دفعه مجلس عوض شد ، بچه ها شوخی رو گذاشتن کنار ، جدی تر شدن ، من و نفر تازه وارد رو کنار هم نشوندن میوه،شیرینی و چای رو جمع کردن ، یه مبل تک نفره روبروی ما دو تا گذاشتن و ...

 

ادامه دارد ...

نوشته شده در تاریخ سه شنبه 21 مهر 1388    | توسط: مجید.م    |    | نظرات()