نوشته شده توسط:مجید.م
تصور کنید بانکی دارید که در آن هر روز صبح 86400 دلار به حساب شما واریز می شود وتا آخر شب فرصت دارید تا همه پولها را خرج کنید، چون آخر وقت حساب خود به خود خالی می شود. در این صورت شما چه خواهید کرد؟ البته که سعی می کنید تا آخرین ریال را خرج کنید!
هر کدام از ما یک چنین بانکی داریم : بانک زمان. هر روز صبح در بانک زمان شما 86400 ثانیه اعتبار ریخته می شود و آخر شب این اعتبار به پایان می رسد. هیچ برگشتی نیست و هیچ مقداری از این زمان به فردا اضافه نمی شود.
برای فهمیدن ارزش ۱۰ سال از زوج های تازه طلاق گرفته بپرس.
برای فهمیدن ارزش ۴ سال از فارغ التحصیل دانشگاه بپرس.
برای فهمیدن ارزش ۱ سال از دانش آموزی که در امتحان آخر سال رد شده بپرس.
برای فهمیدن ارزش ۹ ماه از مادری که نوزاد مرده بدنیا آورده بپرس.
برای فهمیدن ارزش ۱ ماه از مادری که نوزاد نارس بدنیا آورده بپرس.
برای فهمیدن ارزش ۱ هفته از سر دبیر یک مجله هفتگی بپرس.
برای فهمیدن ارزش ۱ ساعت از عشاقی که در انتظار هم هستند بپرس.
برای فهمیدن ارزش ۱ دقیقه ازشخصی که اتوبوس،قطاریا هواپیمارا ازدست داده بپرس.
برای فهمیدن ارزش ۱ ثانیه از شخص بازمانده از یک تصادف بپرس.
برای فهمیدن ارزش ۱/۰ ثانیه از شخصی که در المپیک مدال نقره آورده بپرس.
هر لحظه گنج بزرگی است، گنجتان را مفت از دست ندهید. باز به خاطر بیاورید که زمان به خاطر هیچ کس منتظر نمی ماند. دیروز به تاریخ پیوست، فردا معماست و امروز هدیه است، اما این هدیه برای خیلی ها بی ارزش است.
نوشته شده توسط:مجید.م
|
قبل از هر کس خودم خطاب این جریانی هستم که برایتان بازگو میکنم
آزمایشی را در « هاروارد یونیورسیتی » انجام دادند :80 پیرمرد و 80 پیرزن را انتخاب كردند . یك شهرك را به دور از هیاهو مانند با 40 سال پیش ساختند . غذاهای 40 سال پیش در این شهرك پخته میشد . خط روی شیشه های مغازه ها ، فرم مبلمان ، آهنگها ، فیلم های قدیمی ، اخباری كه از رادیو و تلویزیون پخش میشد ، را مطابق با 40 سال قبل ساختند . بعد این 160 نفر را از هر نظر آزمایش كردند :تعداد موی سر ، رنگ موی سر ، نوع استخوان خمیدگی بدن ، لرزش دستها ، لرزش صدا ، میزان فشار خون ... بعد این 160 نفر را به داخل این شهرك بردند ، بعد از گذشت 5 الی 6 ماه كم كم پشتشان صاف شد ، راست می ایستادند ، لرزش دستها بطور ناخودآگاه از بین رفت ، لرزش صدا خوب شد ، ضربان قلب مثل افراد جوان ، رنگ موهای سر شروع به مشكی شدن كرد ، چین و چروكهای دست و صورت از بین رفت ...علت چه بود ؟
خیلی ساده است . آنها چون مطابق با 40 سال پیش زندگی كردند ، باور كرده بودند 40 سال جوانتر شده اند .
انسانها همان گونه كه باور داشته باشند می توانند بیندیشند . باورهای آدمی است كه در هر لحظه به او القا میكند كه چگونه بیندیشد . اصولا فرق بین انسانها ، فرق میان باورهای آنان است . انسانهای موفق با باورهای عالی ، موفقیت را برای خود خلق میكنند. انسانهای ثروتمند ، باورهای عالی و ثروت آفرین دارند كه با اعتماد به نفس عالی خود و بدون توجه به تمام مسائل به دنبال كسب ثروت میروند و به لحاظ باورهای مثبتشان به ثروت مطلوب خود میرسند . قانون زندگی قانون باورهاست . باورهای عالی سرچشمه همه موفقیتهای بزرگ است . توانمندی یك انسان را باورهای او تعیین می كند .
انسانها هر آنچه را كه باور دارند خلق میكنند . دستاوردهای شما را در زندگی باورهای شما میسازند .زیرا باورها تعیین كننده كیفیت اندیشه هاست و اندیشه ها عامل اولیه اقدامها و اقدامها عامل اصلی آن است. |
نوشته شده توسط:مجید.م
|
اگه كمی و فقط كمی بخواهیم از زندگی لذت ببریم و نگاهمان را كمی بهتر كنیم بسیاری از لذت ها نه وقت زیادی می خواهد و نه پول زیادی. پس منتظر تغییرات زیاد در یه روزی كه معلوم نیست كی باشد نباشیم...در کوچکترین اتفاقات عظیم ترین تجارب بشر نهفته است . باور کنید ...
3- تلاش كنیم كمتر گله كنیم. 4 - با تلفن كردن به یك دوست قدیمی، او را غافلگیر كنیم. 5 -گاهی هدیههایی كه گرفتهایم را بیرون بیاوریم و تماشا كنیم. 6 - بیشتردعا كنیم. 7 -در داخل آسانسور و راه پله و... باآدمها صحبت كنیم. 8- هر از گاهی نفس عمیق بكشیم. 9- لذت عطسه كردن را حس كنیم. 10- قدر این كه پایمان نشكسته است را بدانیم. 11- زیر دوش آواز بخوانیم. 12-سعی كنیم با حداقل یك ویژگی منحصر به فرد با بقیه فرق داشته باشیم . 13- گاهی به دنیای بالای سرمان خیره شویم. 14- با حیوانات و سایر جانداران مهربان باشیم. 15- برای انجام كارهایی كه ماهها مانده و انجام نشده در آخر همین هفته برنامهریزی كنیم! 16- از تفكردرباره تناقضات لذت ببریم. 17- برای كارهایمان برنامهریزی كنیم و آن را طبق برنامه انجام دهیم. البته كار مشكلی است! 18- مجموعهای از یك چیز (تمبر، برگ، سنگ، كتاب و... برای خودمان جمعآوری كنیم. 19- در یك روز برفی با خانواده آدم برفی بسازیم. 20- گاهی در حوض یا استخر شنا كنیم، البته اگر كنار ماهیها باشد چه بهتر. 21- گاهی از درخت بالا برویم. 22- احساس خود را در باره زیبایی ها به دیگران بگوئیم. 23- گاهی كمی پابرهنه راه برویم!. 24- بدون آن كه مقصد خاصی داشته باشیم پیاده روی كنیم. 25- وقتی كارمان را خوب انجام دادیم مثلا امتحاناتمان تمام شد، برای خودمان یك بستنی بخریم و با لذت بخوریم 26- در جلوی آینه بایستیم وخودمان را تماشا كنیم. 27- سعی كنیم فقط نشنویم، بلكه به طور فعال گوش كنیم. 28- رنگها را بشناسیم و از آنها لذت ببریم . 29- وقتی از خواب بیدار میشویم، زنده بودن را حس كنیم. 30- زیر باران راه برویم. 31- كمتر حرف بزنیم و بیشترگوش كنیم .. 32- قبل از آن كه مجبور به رژیم گرفتن بشویم، ورزش كنیم و مراقب تغذیه خود باشیم . 33- چند بازی و سرگرمی مانند شطرنج و... را یاد بگیریم. 34- اگر توانستیم گاهی كنار رودخانه بنشینیم و در سكوت به صدای آب گوش كنیم. 35- هرگز شوخ طبعی خود را از دست ندهیم. 36- احترام به اطرافیان را هرگز فراموش نكنیم. 37- به دنیای شعر و ادبیات نزدیك تر شویم. 38- گاهی از دیدن یك فیلم در كنار همه اعضای خانواده لذت ببریم. 39- تماشای گل و گیاه را به چشمان خود هدیه كنیم. 40- از هر آنچه كه داریم خود و دیگران استفاده كنیم ممكن است فردا دیر باشد. | |
نوشته شده توسط:مجید.م
چون هدف ندارم و فقط برای اینکه سریعتر از دست پشتیبانم خلاص بشم ۴ تا هدف الکی نوشتم.
چون توی جلسات گروهی هفتگی تعهد میدم ، امااصلاً برام مهم نیست که به تهعداتم عمل کردم یا نه
چون با پشتیبانم مشورت نمی کنم و هر کاری که دوست داشته باشم می کنم .
چون نسبت به هر توصیه ای که پشتیبانم می کنه مقاومت می کنم .اصلاً کی گفته هر چی اون می گه باید گوش کنم ؟
چون سر ساعت توی هیچ جلسه ای حاضر نشدم مخصوصا جلسات هفتگی.
چون مسائل خانوادگیم رو قاطی کارم کردم.
چون شک دارم بتونم توی این کار موفق بشم .
چون کارم رو جدی نگرفتم و براش وقت نمیذارم.
چون نمیخوام و نمیخوام و نمیخوام.
چون اصولاْ تو زندگیم یاد گرفتم همش بهانه گیری کنم و تقصیرات را گردن تو و شرکت و آب و هوا بندازم.
چون هیات مدیره شرکت نمی یاد تا من ببینمش و مستقیماً سوالاتم رو بپرسم.
چون هر وقت بخوام نمی تونم برم شرکت رو از نزدیک ببینم.
چون از قیافه ی مدیر عامل شرکت خوشم نیومد.
چون فلان عضو هیات مدیره خیلی خودش رو می گیره .
چون مدیر آموزش شرکت موقع سخنرانی سوتی داد . اصلاْ می شه به همچین شرکتی اعتماد کرد ؟
خوب حالا برنامه ات چیه ؟ میخوای چی کار کنی؟
من پیگیری نمی کنم . اصلاً اون ها کی هستند که من برم سراغشون ؟
من دیگه جلسه هفتگی نمیام.
من دیگه کار نمی کنم .
من دیگه نمیتونم.
من اصلا برای این کار آفریده نشده ام .
من اگه می دونستم که باید همکار بگیرم اصلاً وارد نمیشدم.
من تو هر کار دیگه ای که می رفتم الان مدیر عامل اون شرکت بودم!!!
من بدشانسی آوردم.
باشه ،خب کار نکن ...
چی ؟؟؟؟؟ کار نکنم . می دونی چیه ؟
اصلاً تو این دست حمایت نیست.
اصلاً تو دست ما پشتیبان خوب وجود نداره .
اصلاً تو دست ما شام نمیدن .آخه به این هم می شه گفت حمایت ؟
اصلاً چرا آژانس نمی فرستید تا من بیام جلسه هفتگی؟ چرا نازم خیلی خریدار نداره ؟
اصلاً تو دست ما ، تو دست ما ....... اصلاً من میرم یک دست دیگه کار می کنم .
اصلاً تو دست ما چون همه از روی سیستم کار می کنند و من اصولاً دوست دارم کار های خارق العاده کنم بنابر این کاری که همه می کنند رو نمی کنم. اصلاً من می خوام یه جور دیگه کار کنم .
اگر دوست داری در این کسب و کار موفق شوی باید سختی های زیادی رو تحمل کنی . تحمل می کنی ؟
با تشکر از وبلاگ موفق
نوشته شده توسط:مجید.م
از زمانی که شرکتهای خدمات بازاریابی تصمیم به بالا بردن راندمان کارشان گرفتند بهترین راه را استفاده از خدمات الکترونیکی یافتند و به این شکل بازاریابی الکترونیکی پایه ریزی شد . ولی متاسفانه در ایران با ورود پلنهای باینری با توجه به روابط صمیمانه بین افراد که خصلت نیک ایرانیان است شیوه هایی برای کار در نتورک مارکتینگ ایجاد شد که بیشتر شبیه بازاریابی سنتی است تا بازاریابی الکترونیکی .
شرکتهای بزرگ نتورک مارکتینگ مانند Amway از زمانی رشد سعودی خود را آغاز کردند که خدمات الکترونیکی را به خدمت بازاریابان خود گرفتند و این تصمیم باعث کاهش هزینه های مختلف و صرفه جویی در زمان برای بازاریابان شد و این امر در نهایت به بالا رفتن درآمد بازاریابان انجامید .
ولی هم اکنون در ایران نتورکرها همانند بازاریابان سنتی با راه اندازی office و تردد در خیابانها و حتی جاده های بین شهری برای جذب مشتری ( زیرمجموعه ) در اصل بازاریابی الکترونیکی را به شکل سنتی انجام می دهند و شاید یکی از دلایل عدم پیشرفت درصد بالایی از نتورکرهای ایرانی و عدم دسترسی آنها به سقف درآمد در مدت زمان معمول در همین نکته نهفته باشد . این در حالی است که در نتورکهای حرفه ای که امروزه در حال گسترش هستند حتی ممکن است هیچوقت زیرمجموعه ها و بالاسریها یکدیگر را ملاقات نکنند و تنها از راه دور و از طریق خدمات الکترونیکی با یکدیگر ارتباط برقرار کنند . زیرا تنها راه مقرون به صرفه برای تشکیل مجموعه های بین المللی در مدت زمان معمول ( ۲ تا ۴ سال ) استفاده از این خدمات است . در غیر اینصورت تمام درآمد نتورکر باید صرف مخارج سفرهای کاری شود تا بتواند جلسات آموزشی خود را در شهرها و کشورهای مختلف برگزار کند و اما تنها راهی که برای حل این مشکل در فعالیت بازاریابی به این سبک وجود دارد همانند سازی است که این کار هم زمان بر خواهد بود . یعنی این امر احتیاج به صرف زمانی طولانی دارد تا لیدر مجموعه در آن شهر یا کشور اقامت و یا رفت و آمد داشته باشد تا زمانی که سرشاخه آن شهر یا کشور به حدی برسد که بتوان مجموعه را به او سپرد . غافل از اینکه ممکن است به دلیل عدم حضور لیدر در شهر خود در طول این مدت مشکلاتی برای سایر شاخه های مجموعه پیش آید .
مشکل دیگر امکان وابستگی بازاریابان به حضور بالاسری خود می باشد به شکلی که اگر لیدر فرصت نکند به یک مجموعه سرکشی کند رانمان بازاریابان زیرمجموعه افت خواهد داشت ( دقیقا مانند مشکلی که در بازاریابی چند مرحله ای سنتی وجود داشته است ) . در بعضی از مجموعه ها این مشکل به حدی شدت دارد که بازاریابان زیرمجموعه حتی برای نقد کردن پورسانت خود نیز انتظار دارند بالاسریها این کار را برای آنها انجام دهند - جلسات آموزشی آنها را برگزار کنند - خریدها را بزنند و به طور کلی همه کارها را به اسم ساپورت بالاسریها وظیفه آنها می دانند .
این در حالی است که حتی افرادی که قرار است مشتری نهایی ( افرادی که در پلن بازاریابی فعالیتی نخواهند داشت ) هم باشند باید شخصا خرید خود را انجام دهند تا این نکته را درک کنند که پول خود را به شرکت مورد نظر بابت خرید کالا یا خدمات پرداخت کرده است نه به بالاسری خود !
اگر این نوع بازاریابی در جامعه گسترش یابد نه تنها به دلیل حذف هزینه های مالی و زمانی بازده کار بازاریابان بالا می رود بلکه فرهنگ استفاده ار کامپیوتر و اینترنت هم برای مشتریهای شرکتهای نتورک مارکتینگ جا خواهد افتاد .
همانطور که در پستها و ایمیلهای قبلی به آن اشاره شده است هم اکنون جامعه به حدی از شناخت رسیده است که بتوان با راه اندازی یک وبلاگ یا وبسایت اطلاعات مربوط به پلن مورد نظر خود را بدون اغراق به نمایش گذاریم تا بازدید کنندگان شخصا و به دور از تاثیر تبلیغات پلن مورد علاقه خود را انتخاب کنند .
نوشته شده توسط:مجید.م
یک برگ توت در اثر تماس با نبوغ انسان به ابریشم تبدیل میشود!
یک مشت خاک در اثر تماس با نبوغ انسان به قصری بدل میشود!
یک درخت سرو در اثر تماس با نبوغ انسان دگرگون میشود و شکل معبدی میگیرد!
یک رشته پشم گوسفند در اثر تماس با ابتکار انسان به صورت لباسی فاخردر می آید!
اگر در برگ خاک چوب و پشم این امکان هست که ارزش خود را از طریق انسان صد برابر بلکه هزار برابر کنند آیا من نمی توانم با این بدن خاکی که نام مرا حمل میکند چنان کنم؟؟؟
نوشته شده توسط:مجید.م
چگونه بیشترین سود را از تجارت خانگیتان بدست میآورید؟
بازاریابی شبكهای مانند كشاورزی است. كشاورزان برای بدست آوردن محصول كار میكنند. آنها زمینی حاصلخیز انتخاب نموده و سعی میكنند وضع بهتری به آن ببخشند. سپس در آن زمین كشت میكنند. آنها میدانند كه تمام دانهها ریشه نمیدهند چون برخی از دانهها ممكن است روی سنگ بیفتد، بعضی هم در خاك مناسب قرار گرفته و برخی نیز در خاك غنی میافتد. كشاورزان میدانند كه سه نوع خاك وجود دارد.
1.خاك سنگی: مردمی كه شاید یك روز آماده شوند.
2.خاك خوب: مردمی كه به خوبی آمادهاند.
3.خاك غنی: مردمی كه آماده شروع كار هستند.
به دنبال چه هستیم؟
بینش خود را تقویت نمائید. هر انسانی مقدار محدودی توانایی برای رسیدن به اهدافش در زندگی دارد. مانند یك كشاورز فكر كنید. اگر میخواهید سریعتر به سود برسید ......
ادامه مطلب
نوشته شده توسط:مجید.م
ارتباط یعنی دوست داشتن ، یعنی خلاقانه شنیدن ، یعنی کشف ارزش های فرد مقابل و ارتقای آن ها . در این حرفه آن چه شما را در مسیر موفقیت به پیش می راند ایجاد ارتباطات موثر است. هر ارتباطی با این کیفیت یعنی کسب موفقیت بیشتر بر مبنای تصاعد هندسی.
می دانید سینرژی چیست؟ سینرژی یعنی توان دو نفر در یک ارتباط موثر بیش از مجموع توان هر یک از آن هاست. یعنی دو به علاوه ی دو می شود پنج نه چهار .
-
من و شما تنها یک رابطه داریم.
- من و شما و او سه رابطه به وجود می آوریم : من - شما ، من - او ، او - شما .
-
من ، شما ، او و نفر چهارم شش رابطه به وجود می آوریم : من- شما ، من – او ، من – نفر چهارم ، شما – نفر چهارم و او نفر چهارم
فرمول سینرژی در روابط این است : ابتدا تعداد کل افراد را به توان دو برسانید . سپس تعداد کل افراد را از این عدد کم کنید. حاصل را بر دو تقسیم کنید تا تعداد ارتباطات به دست آید . (فرمول باکمینستر فولر)
۲/(تعداد افراد –۲ تعداد افراد ) = سینرژی
طبق این فرمول سینرژی 5 نفر برابر با 10 رابطه ، سینرژی 10 نفر برابر با 45 رابطه و سینرژی 100 نفر برابر با 4950 رابطه خواهد بود. این قدرت سینرژی است . حال تصور کنید اگر تنها با یک نفر یک رابطه ی خوب برقرار کنید و تنها به همین یک نفر یاد دهید چگونه 4 رابطه ی خوب برقرا ر کند و شما ، او و تک تک این چهار نفر با هم رابطه ی خوبی برقرار کنید طبق قانون سینرژی 15 رابطه ی خوب به وجود خواهد آمد . 15 رابطه با حضور شش نفر .
مهمترین اصلی که برای موفقیت باید بیاموزید ایجاد ارتباطات خوب و انرژی بخش است . قدم بعدی این است که این مهارت را به دیگران بیاموزید و همانند سازی کنید .
فصول پنج (5) تا نه (9) کتاب « گفتگو با بزرگترین بازاریاب شبکه ای دنیا» در این رابطه دید مناسبی نسبت به ارتباطات موثر به شما خواهد داد . خواندن این کتاب را به شماتوصیه می کنم .
نوشته شده توسط:مجید.م
همیشه برای انجام هر کاری راه های زیادی وجود داره که اگر کمی فکر کنیم حتما به آن خواهبم رسید اگر قبول ندارید مطلب زیر را کامل مطالعه کنید.
فشار سنج و ارتفاع یک ساختمان
دانشجویی سر امتحان فیزیک به سوال زیر برخورد کرد:
"چگونه می توان با استفاده از یک فشارسنج ارتفاع یک ساختمان را حساب کرد"؟
او جواب زیر را برای این سوال نوشت: ( ادامه مطلب )
ادامه مطلب
نوشته شده توسط:مجید.م
بی تردید آموزش را باید حلقه گمشده بازاریابی شبکه ای در ایران دانست.
بررسی اجمالی انبوهی از سایتها،وبلاگها و حتی جزوات پرزنت شبکه های مختلف نشان می دهد که انتظار یافتن مطلبی تازه و علمی انتظاری بیهوده است؛ چراکه رشد بی رویه و غیر قابل توجیه نتورکهای جور واجور طبیعتا احتمال اینکه مدیران و گردانندگان این شبکه ها فرصت،همت و البته انگیزه ای برای حرکات عمقی برای گسترش فرهنگ اقتصاد شبکه ای و بازاریابی الکترونیک داشته باشند قریب به صفر است.
در حال حاضر قصد نداریم که به انگیزه های پیداش و رشد این شبکه ها بپردازیم بلکه آنچه از این رفتارها حاصل میشود گسترش شبکه هایی بدون پشتوانه علمی است که شکست آنها هم که به طور منطقی پیامد همین فقر علمی است علاوه بر زیان مالی جمعی از اعضای این شبکه ها، بدگمانی و بی اعتمادی این افراد را به اصول علمی بازاریابی شبکه ای به دنبال دارد.
شاید شما هم از برخی افرادی که قصد پرزنت کردنتان را برای همین قبیل شبکه ها داشته اند شنیده باشید که " نتورک یک موج است که نهایتا یکی دو سال سود دارد اگر در این مدت درآمدی کسب کردی،بردی در غیر این صورت بازنده ای".
وجود چنین دیدگاههایی نسبت به بازاریابی شبکه ای بیش از هرچیز نشانگر فقدان آگاهی های عمیق نسبت به این مقوله است که به صورت طبیعی انگیزه های سودجویانه را در کوتاه مدت تقویت می کند.
بنا بر همین وضعیت است که اخیرا مشاهده می شود که برخی شبکه های ایرانی با بذل توجه ویژه نسبت به مقوله آموزش سعی دارند تا با افزایش غنای علمی و آموزشی اعضای خود پایداری،انسجام و رشد شبکه خود را افزایش دهند.
به نظر می رسد مدیران این شبکه ها بدرستی نیازهای اصلی و اساسی کاربران خود را تشخیص داده اند و با متمرکز کردن آموزشهای خود بر تصحیح نگرش نسبت به حقیقت تفکر شبکه ای سعی دارند این نوع نگاه را به تمامی شئون زندگی اعضای خود تسری دهند.
نکته مهم دیگری که در این آموزشها به چشم می خورد سر و سامان دادن آموزه های نتورک از دریچه جهان بینی خدامحور است.
این حرکت همان تلاشی است که به حق باید از آن به عنوان بومی سازی بازاریابی شبکه ای در ایران نام برد.
منبع خبر : MLM
نوشته شده توسط:مجید.م
شش مرحله تماس با مشتریان بالقوه
. ابتدا هدف خود را از برقراری تماس با مخاطب تعیین کنید:
بدانید که به دنبال چه چیزی هستید؟ چه اطلاعاتی می خواهید؟ و چه اطلاعاتی باید بدهید؟ می توانید این اهداف را مدنظر داشته باشید:
* آشنا شدن با مشتری
* شناسائی نیازهای مشتری و موقعیت او
* تشویق مشتری برای تشکیل جلسه مشترک
* فروش محصول و .......... .
2. بر ترس خود غلبه کنید :
می دانید از چه می ترسید ؟ از نه شنیدن . اما نه شنیدن امری عادی است که همواره در اولین تماس با مخاطبتان وجود دارد. مطمئن باشید که این نه شنیدن به معنای نخریدن محصولتان نیست. مردم کارها را برای دلایل خودشان انجام می دهند نه دلایل ما. آنها بوسیله علاقه شخصی خودشان دارای انگیزه هستند. شاید این جمله را شنیده باشید که " چی به من می رسه؟" همچنین بسیاری از مردم از آنچه که به آنها گفته شود انجام دهند یا قانع برای انجام دادن شده باشند مقاومت می کنند ، اما آنها دوست دارند یاد بگیرند چگونه انجام دهند یا چه چیزی را انجام دهند. اگر به مردم بخندید آنها هم خنده به شما تحویل می دهند.
3. به صدا و نحوه صحبت کردن خودتان دقت کنید:
از خصوصیات یک فروشنده موفق خودجوش بودن و سرزندگی است. هنگام صحبت کردن با محبت، گرم و شمرده صحبت کنید. صحبت کردن درست باعث می شود تا علاقه و اعتماد به نفس به شخص مخاطب منتقل شود و اعتماد او جلب شود. اصول مربوط به زبان بدن (BODY LANGUAGE) را نیز مد نظر داشته باشید .
4. ارتباط با مشتری را به صورت مداوم در برنامه کاری خود قرار دهید:
برقراری تماس زمانی مؤثر است که به صورت مداوم انجام شود. در هر مقطع زمانی مشتریان بالقوه شما را فراموش می کنند چرا که مشغله کاری این فرصت را به آنها نمی دهد که با شما تماس بگیرند. تماس مداوم با مشتری اصل مشتری مداری است و باعث می شود تا مشتری اطمینان پیدا کند که شما به او اهمیت می دهید البته این بدان معنی نیست که در او چنین تصوری را ایجاد کنید که به او محتاج هستید بلکه باعث ایجاد یک احترام دوسویه می شود. اگر توانسته اید با مشتری خود رابطه دوستی ایجاد کنید حتی یک احوال پرسی ساده هم بسیار مؤثر است و یا تشکر از او و یا ارسال کارت تبریک در ایام خاص.
5. در برقراری تماس سعی کنید وقت زیادی هدر نشود:
سعی کنید بر زمان به صورت بهینه و مناسب کنترل داشته باشید تا بتوانید تعداد تماس های بیشتری در واحد زمان داشته باشید.
6. پیگیری را فراموش نکنید:
با اولین تماس امکان اینکه به نتیجه دلخواه خود برسید تنها 44% خواهد بود. به طور کلی گفته می شود که فرآیند فروش به شش مرحله تقسیم می شود . همانطور که گفتم در مرحله اول 44% امکان فروش وجود دارد. در مرحله دوم این مقدار به 16% می رسد . مرحله سوم 14% ، مرحله چهارم 12% ، مرحله پنجم 8% و در مرحله ششم تنها احتمال 3% امکان فروش محصول مهیا می شود. برخی از افراد موضوع پیگیری در فـروش را یک عمل به دور از اخلاقیات تلقی می کنند و تصورشان بر این است که فروشنده مشتری را تحت فشار می گذارد. اغلب آنها تا به حال نه فروشنده بودند نه مطلبی راجع به آن خوانده اند و این در حالی است که خودشان اجناسشان را طی همین پی گیری خرید می کنند و بدون اینکه متوجه باشند پروسه فـروش روی آنها انجام می شود و در نهایت نیازشان برطرف می شود و فروشنـده یکی دیگر از مشکلاتشان را طی همین پی گیری حل می کند.
با تشکر از وبلاگ مثلث شمال
نوشته شده توسط:مجید.م
سلام دوستان
در پست قبلی داستان میمونهایی را خواندید که پس از چندین بار خیس شدن برای همیشه از بالا رفتن منصرف میشوند ، ثانیآ به خاطر تجربه بدی که قبلا داشته اند از بالا رفتن دیگر میمونها نیز جلوگیری میکنند و از همه بدتر در این داستان ما میمونهایی را دیدیم که بدون اینکه حتی خودشان یک بار هم تجربه بالا رفتن از نردبان را داشته باشند از بالا رفتن دیگران جلوگیری میکردند و در کل بدون هیچ دلیلی این عمل را خطرناک میدانستند.
مطلب قبلی داستان جالبی بود که من و شما نیز همه روزه بارها و بارها شاهد آن هستیم ، شاید خودمان نیز این چنین رفتاری را داشته باشیم.
خدمت شما دوست عزیز عرض کنم بنده نیز تا کنون با پیروزی ها و شکستهای مختلفی در زندگی ام روبرو شده ام و به این نتیجه رسیده ام که برد و باخت قسمتی جدا نشدنی از بازی سرنوشت است. چرخه زندگی بیشتر شبیه یک سکه است که دو رو دارد ، رخ اول سکه موفیت و رخ دوم ناکامیست ، هر بار که شما کار بزرگی را آغاز میکنید ، هر بار که برای زندگیتان برنامه ریزی میکنید مانند این است که این سکه را به هوا پرتاب کنید ، پس باید قبل از پرتاب سکه آمادگی روبرو شدن با هر دو طرف سکه را داشته باشید ، هم آماده باشید که شادی و سرور موفقیتتان را سر دهید و هم خودتان را آماده کنید که تا طعم تلخ شکست را بچشید.
این دورویی سکه در زندگی من و شما یک حقیقت مسلم است. به یاد داشته باشید هر بار که کاری را آغاز میکنید سکه ای را به هوا پرتاب کرده اید . تفاوت افراد موفق با ناموفق اینجاست:
افراد موفق هر بار که سکه با روی شکست ظاهر میشود برای پرتاب بعدی دقت بیشتر و اشتیاق بیشتری در خود بوجود می آورند و دوباره سکه را به هوا پرتاب میکنند.
اما افراد ناموفق همیشه عملکردی مانند میمونهای داستان ما دارند و با چند بار شکست کلآ سکه را دور میاندازند تا نه خودشان استفاده کنند نه کس دیگری بتواند از آن بهره ای ببرد.
همیشه سبز و سربلند باشید م.م
نوشته شده توسط:مجید.م
سلام دوستان
گروهی از دانشمندان پنج میمون را در یک قفس قرار دادند. وسط قفس یک نردبان و بالای نردبان موز گذاشتند. هر بار که میمونی از نردبان بالا رفت، دانشمندان بقیهی میمونها را با آب سرد خیس آب میکردند. بعد از مدتی، هر بار که یکی از میمونها از نردبان بالا میرفت، بقیهی میمونها او را کتک مفصلی میزدند. بعد از مدتی هیچ میمونی هرقدر هم که وسوسه میشد جرئت بالا رفتن از نردبان را پیدا نمیکرد.
دانشمندان تصمیم گرفتند یکی از میمونها را جایگزین کنند. اولین کاری که میمون جدید کرد این بود که از نردبان بالا برود. بلافاصله بقیهی میمونها کتکش زدند. بعد از چندین بار کتک خوردن، عضو جدید یاد گرفت که با اینکه از علتش خبر ندارد، ولی از نردبان بالا نرود.
بعد از مدتی، میمون دوم جایگزین شد و همین اتفاق افتاد. میمون اول در کتک زدن میمون دوم مشارکت داشت. میمون سوم عوض شد و همین اتفاق مجدداً تکرار شد. میمون چهارم نیز عوض شد و همان اتفاق مجدداً افتاد و نهایتاً میمون پنجم نیز عوض شد. آنچه باقی ماند گروه پنجنفره از میمونهایی بودند که با اینکه هیچوقت آب سرد نخورده بودند، هر وقت هر میمونی سعی میکرد از نردبان بالا برود او را کتک میزدند.
ادامه دارد ...
نوشته شده توسط:مجید.م
سلام دوستان
آه چرا زندگی ام اینگونه شد؟
چرا شرائطم بهم ریخته است؟
چرا هر چه بیشتر کار میکنم ، کارها بیشتر بهم میریزد؟
و ...
شاید شما نیز یکی از کسانی هستید که این سوالها را از خود پرسیده باشید، شاید در مقطع زمانی خاصی شکستها و رخدادهای منفی پشت سر هم به سراغ شما آمده باشد.
من یکی از افرادی هستم که بعد از یک دهه فعالیت مسمر موفق شده بودم موفیتهای کوچک و بزرگی در کارنامه زندگی ام ثبت کنم اما ...
در همین سال گذشته خوشبختانه با شکست سنگینی مواجه شدم که خسارت سنگینی روی به موقعیت و زندگی روزمره من گذاشت که خود من واقعآ از این همه اتفاق عجیب و غریب حیرت زده شده بودم. مطمئنم اگر شما هم شکستی خورده باشید با من موافق خواهید بود که تحمل این شرائط بسیار سخت است و بار روانی بسیاری را متحمل فرد میکند.
سوال اینجاست که در این وضعیت چه کار باید کرد؟
چه طور میتوانم یک شکست بزرگ را تبدیل به موفیتی بزرگتر کنیم؟
تفاوت افراد موفق و افراد نا موفق در نوع تصمیم گیریشان در همین لحظات زندگی است
افرادموفق در همچین شرائطی اینگونه رفتار میکنند: اول مدت زمان کوتاهی را به پشیمانی ، ناراحتی ، دلخوری ، گله و شکایت و افسوس خوردن اختصاص میدهند اما در ادامه بلافاصله شکست خود را بررسی میکنند، تمام اتفاقات را مو به مو بازبینی میکنند ، چه کارهایی انجام دادند؟ چه کارهایی را انجام نداده اند؟ با چه کسانی و چگونه همکاری کرده اند؟ اشتباهشان کجا بود؟ اگر آن اشتباه را نمیکردند چه میشد؟ و...
زمانی که این سوالها را جواب دادند به راز شکستشان پی میبرند و همین راز باعث میشود تا در حرکتهایی که آینده قرار است انجام دهند بیشتر دقت کنند. در واقع از اشتباهاتشان درس عبرت میگیرند و همین مساله باعث میشود که در آینده اشتباهات کمتری انجام دهند تا بتوانند دوباره موفقیتی را خلق کنند.
اما افراد نا موفق: با این شکست بدون اینکه به جزئیات مسائل و اتفاقات بپردازند در همان مرحله اول میمانند یعنی ما بقی عمر را به پشیمانی ، ناراحتی ، دلخوری ، گله و شکایت و افسوس خوردن به سر میبرند. جالب اینجاست آنها تمام اتفاقات را گردن این و آن میاندازند و میگویند اگر اینطور و آنطور نمیشد من الان موفق شده بودم.
شما دوست دارید جزء کدام دسته باشید ؟ من خودم راه اول را پیمودم و بعد از گذشت فقط چند ماه دوباره توانستم شرائط زندگی ام را آنطور که دوست داشتم رقم بزنم و امیدواری موفقیتهایم را نه تنها زنده نگه دارم بلکه مطمئن شدم که رسیدن به آنها با این تجربه شکستم راحتتر از گذشته است.
با آرزوی موفقیت برای شما خواننده عزیز مجید.م
نوشته شده توسط:مجید.م
قوانین FTC
طبق قوانینFTC (کمسیون تجارت امریکا) شرکت هایی که در زمینه نتورک مارکتینگ فعالیت میکنند باید کالا و خدمات خود را با رعایت شرایت زیر به فروش برسانند :
1) سود شرکت باید از فروش محصولات یا ارائه خدمات باشد نه از حق عضویتی که از افراد گرفته میشود .
2) قیمت محصولات باید رقابتی باشد و گرانتر از بازار نباشد .
3) سود و پاداش اعضا از فروش محصولات باشد .
4) نیاز به سرمایه بالا برای بازاریابی نداشته باشد .
5) خرید محصول اجباری نباشد .
6) محصول باید بیرون از زنجیره شرکت هم خریدار داشته باشد .
7) محصول فقط مخصوص توزیعکننده ها نباشد و بیرون از شرکت هم بشه ان را تهیه کرد .
8) پلان کاری و سوددهی شرکت باید شفاف و روشن باشد و برای همه قابل فهم باشد .
9) اگر کسی نتونست کسی را وارد مجموعه کند به هیچ عنوان ضرر نکند .
10) درصد افرادی که وارد میشوند و سود نمیکنند به کسانی که سود میکنند اختلاف فاحش نداشته باشد .
11) گاهی ورود افراد به طرح باعث ترک شغل قبلی میشود ، بنابراین شرکت باید کارافرینی کند و شغل جایگزین در شرکت ایجاد کند .
نوع مطلب :عمومی و اطلاع رسانی ،
نوشته شده توسط:مجید.م
بازاریابی شبکه ای با ارزش برابر کالا با پول مبادله شده مناسب است یك كارشناس تجارت الكترونیكی : بازاریابی شبكهای با ارزش برابركالا با پول مبادله شده مناسب است سوءاستفادههایی از تمایلات مردم در عرصه بازاریابی شبكهای میشود و برخی از شبكهها با بهره بردن از طمع اعضا به ایجاد گروههای دسیسه هرمی اقدام میكنند كه هیچ ریشهای در تجارت الكترونیكی ندارد، چرا كه درصد سود افراد مشخص نیست.
علیرضا جهانی گفت: تجارت به نوعی زیرمجموعه بازاریابی است كه در مفاهیم مستقلی قرار دارند؛ در بحث بازاریابی شبكهای، تحلیل شبكههای اجتماعی مطرح میشود و كه با شناسایی گروهها در این سایتها میتوان به شناسایی افراد موثری كه دارای ارتباطات بالا هستند پرداخت و از این طریق محصول خود را به واسطهی این افراد تبلیغ كرد كه در كشور ما به لحاظ وابستگیهای شدید اجتماعی، میتوان به نحو بهتری از بازاریابی شبكهای بهره برد.
هر چه بازاریابی شبكهای موفقتر باشد آمار فروش محصول بالا خواهد رفت و ارزش افزوده و سود بیشتری برای صاحبان سرمایه به ارمغان خواهد آورد؛ با دانستن نظریهی گرافها در ساختار درختی سطوح پایین همیشه بازنده خواهند بود و 75 درصد نودهای درخت در شبكههای هرمی هیچ بهرهیی نمیبرند، اما اگر كالایی به ارزش پولی كه مبادله میشود قرار داشته باشد، هم بازاریابی استثمارگری نخواهد بود و هم برای تبلیغ كالا مناسب است.
نوع مطلب :عمومی و اطلاع رسانی ،
نوشته شده توسط:مجید.م
روزی سوراخ کوچکی در یک پیله ظاهر شد ، شخص نشست و ساعتها تقلای پروانه برای بیرون آمدن از سوراخ کوچک پیله را تماشا کرد . انگاه که تقلای پروانه متوقف شد و به نظر می رسید که خسته شده و دیگر نمی تواند به تلاشش ادامه دهد . آن شخص مصمم شد که به پروانه کمک کند و با برش قیچی سوراخ پیله را گشاد کرد . پروانه به راحتی از پیله خارج شد اما جثه اش ضعیف و بالهایش چروکیده بودند . آن شخص به تماشای پروانه ادامه داد ، او انتظار داشت پر پروانه گسترده و مستحکم شود و از جثه او محافظت کند ، اما چنین نشد ! در واقع پروانه ناچار شد همه عمر بروی زمین بخزد و هرگز نتوانست با بالهایش پرواز کند .
آن شخص مهربان نفهمید که محدودیت پیله و تقلا برای خارج شدن از سوراخ ریز آنرا خداوند برای پروانه قرار داده بود ، تا بوسیله آن مایعی از بدنش ترشح شود و پس از خارج شدن از پیله به او امکان پرواز دهد .
گاهی اوقات در زندگی فقط به تقلا نیاز داریم . اگر خداوند مقدر می کرد که بدون هیچ تلاشی زندگی کنیم ، فلج می شدیم و به اندازه کافی قوی نمی شدیم و هرگز نمی توانستیم پرواز کنیم .
من نیرو خواستم ، خداوند مشکلاتی سر راه من قرار داد تا قوی شوم .
من دانش خواستم ، خداوند مسائلی برای حل کردن به من داد .
من سعادت و ترقی خواستم و خداوند به من قدرت تفکر و زور و بازو داد تا کار کنم .
من شهامت خواستم و خداوند موانعی بر سر راهم قرار داد تا آنها را از میان بردارم .
من انگیزه خواستم ، خداوند کسانی را به من نشان داد که نیازمند کمک بودند .
من محبت خواستم و خداوند به من فرصت داد تا به دیگران محبت کنم .
من به آنچه خواستم نرسیدم ... !!! اما آنچه به آن نیاز داشتم به من داده شد !
نترس ، با مشکلات مبارزه کن و بدان که می توانی بر آنها غلبه کنی .
نوع مطلب :عمومی و اطلاع رسانی ،
نوشته شده توسط:مجید.م
مایكل فلپس پسر طلایی بازیهای المپیك ۲۰۰۸پكن به خاطر كسب هشت مدال طلا در این بازیها به یك ستاره ورزشی در جهان تبدیل شد اما كمتر كسی میداند كه هدف واقعی او از یاد گرفتن شنا، قهرمانی نبوده است.
نشریه The Sunبه نقل از وی نوشت، مادرش او را مجبور كرد شنا یاد بگیرد تا غرق نشود.
فلپس كه قهرمان محبوبش مایكل جردن اسطوره آمریكایی بسكتبال است، با اشاره به اینكه همه چیز از دعواهای دوران كودكی شروع شد، گفت: بچهها عادت داشتند مرا اذیت كنند اما همین امر مرا به انسان بهتری تبدیل كرد.
فوق ستاره شنای آمریكا افزود: روزهایی بود كه در اتوبوس مدرسه بچهها كلاه بیس بال مرا از پنجره بیرون میانداختند. جالب است چون همان كسانی كه این كارها را میكردند حال سعی میكنند كه با من دوست شوند اما پاسخ من به آنها نه است.
به گفته فلپس، شك و تردید معلم هایش به او، دلیل دیگری شد كه او برای ثابت كردن دل و جراتش، بیشتر و بیشتر تلاش كند.
وی اظهار داشت: یكی از معلم هایم در مدرسه متوسطه كه نامش را به خاطر ندارم گفت كه من هرگز موفق نخواهم شد. با شنیدن این حرف تصمیم گرفتم بیشتر تلاش كنم تا به او ثابت كنم اشتباه میكند. رسیدن به چیزی كه قبلا هیچكس موفق به انجام آن نشده بود، آرزویی بود كه به حقیقت پیوست.
فلپس ادامه داد: شنا به من كمك كرد به اختلال كم توجهی كه به خاطر بیش فعالی داشتم چیره شوم. نمیتوانستم آرام یكجا بنشینم و تمركز نداشتم. شنا در آب و در یك خط به من كمك كرد بیشتر تمركز كنم و بدون توجه به این بیماری رشد كنم.
باورها و تاثیر فوق العاده عجیب آنها سه شنبه 12 خرداد 1388
زود دیر میشه ها !! شنبه 9 خرداد 1388
میتونی؟ پنجشنبه 7 خرداد 1388
بدون شرح ! چهارشنبه 9 اردیبهشت 1388
بازاریابی الکترونیکی به سبک سنتی سه شنبه 1 اردیبهشت 1388
قدرت انسان دوشنبه 31 فروردین 1388
بازاریاب شبکه ای یک دقیقه ای یکشنبه 23 فروردین 1388
بازاریاب شبکه ای یک دقیقه ای یکشنبه 23 فروردین 1388
سینرژی ارتباط چهارشنبه 19 فروردین 1388
دانشجو و فشار سنج یکشنبه 16 فروردین 1388
شبکه های آموزش محور پنجشنبه 13 فروردین 1388
تماس با مشتری پنجشنبه 7 آذر 1387
ادامه داستان میمونها چهارشنبه 15 آبان 1387
داستان عجیب میمونها شنبه 4 آبان 1387
لیست آخرین پستها
تبلیغات